




برچسب:
نویسنده: مهسا
دختر می خوای از پیشت برم؟پسر حتی فکرشم نکن!دختر دوسم داری؟پسر البته! هر روز بیشتر از دیروز!دختر تا حالا بهم خیانت کردی؟پسر نه! برای چی می پرسی؟دختر منو می بوسی؟پسر معلومه! هر موقع که بتونم.دختر منو می زنی؟پسر دیوونه شدی؟ من همچین آدمی ام؟!دختر می تونم بهت اعتماد کنم؟!پسر بله.دختر عزیزم!بعد از ازدواج فقط باید از پایین به بالا بخونی
برچسب:
نویسنده: مهسا
![]()



برچسب:
نویسنده: مهسا

برچسب:
نویسنده: مهسا
برچسب:
نویسنده: مهسا
برچسب:
نویسنده: مهسا
برچسب:
نویسنده: مهسا
برچسب:
نویسنده: مهسا
برچسب:
نویسنده: مهسا

برچسب:
نویسنده: مهسا
برچسب:
نویسنده: مهسا
برچسب:
نویسنده: مهسا
در یک باغچه کوچک ، دو درخت زندگی می کردند . یکی درخت آلبالو و دیگری درخت گیلاس .
این دو تا همسایه با هم مهربان نبودند و قدر هم را
نمی دانستند، بهار که می رسید شاخه های این دو تا همسایه پر از شکوفه های قشنگ می شد ولی به جای این که با رسیدن بهار این دو هم مهربانتر و با صفاتر بشوند بر سر
شکوفه هایشان و این که کدامیک زیباتر است ، بحث می کردند. در فصل تابستان هم بحث آنها بر سر این بود که میوه های کدامیک از آنها بهتر و خوشمزه تر است .
درخت آلبالو می گفت : آلبالو های من نقلی و کوچولو و قشنگ هستند ، اما گیلاس های تو سیاه و بزرگ و زشتند. درخت گیلاس هم می گفت«...........
برچسب:
نویسنده: مهسا
برچسب:
نویسنده: مهسا